همراز

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


دوباره نميخوام چشاي خيسمو کسي ببينه
يه عمره حال و روز من همينه
کسي به پاي گريه هام نميشينه

يه روز باروني با يه هواي ابري و يه خواب شيرين ک چقدر زود تموم شد.
امروز نميدونم چه روزيه چرا دوباره حس ميکنم نزديکي چرا اين حس تموم نميشه چرا تا ابد بايد تو گذشته بسوزم و هيچوقت اين نشونه ها دست از سرم برنميدارن.
خاطرات مثل يه آهنگ قديمي تو سرم تکرار ميشن يه جاهايي صداشون انقدر بلند ميشه و تصويرشون واضح ک يادم ميره الان چه زمانيه يادم ميره اين همه سال گذشته و ديگه هيچوقت اون روزا تکرار نميشه و يه دفعه سرخوشيم ميشه ناخوشي ميشه اشک ميشه داغ ميشه حسرت و هزارتا حس مزخرف ديگه و سرزنش کردن خودم.
از خودخوري کردن و خودمو مقصر دونستن ديگه متنفرم.آخرش خاطرات منو نابود ميکنن


ãäÈÚ

مشخصات



 


بشين ميخوام واست يه داستانيو تعريف کنم ...


ما يه همسايه داشتيم که اوضاع ماليش خيلي خوب نبود . سال به سال نميتونست لباس بگيره. همه جا پياده ميرفت . اگه شب بدون شام ميخوابيد اتفاقي واسش نمي افتاد . بعد چند سال خدا واسش خواست . حسابي اوضاع کارو بارش گرفت . ماشين آنچنانيو . استخر و هر روز يه دست لباس . هميشه بهترينارو داشت .


اما قدر ندونست و ورشکسته شد !


برگشت سر خونه اول !


ميدوني ديگه نميتونست پياده بره اون ماشين ميخواست .نميتونست با لباس چند ماه پيشش بره بيرون . اون طعم پولو چشيده بود نميتونست بي پول باشه . واسه همين چند وقت بعد فهميديم شده !


 


حالا شده جريان من و تو ! من تو رو يه بار داشتم ... نميتونم بدون تو ... يه کاري نکن بمت ... ميفهمي چي ميگم ؟


ãäÈÚ

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها